حاج ملا هادي السبزواري
248
شرح مثنوى
جغر : ( به جيم عربى يا [ چ ] فارسى و سكون غين معجمه ) : وزغ و غوك ، اين سه ، فارسى . و به عربى : ضفدع ، و به تركى قورباغه گويند . ( ( 424 ) ) هم شدى توزيع كودك دانگ چند * همّت شيخ آن سخا را كرد بند ن 220 19 - ك 86 4 توزيع : تقسيم . يعنى ممكن بود كه نيم دينار كودك بر خورندههاى حلوا تقسيم شود ، ولى شيخ آن سخا را به همت بند نمود تا كسى ندهد به كودك ، چيزى . و در ظاهر شرع هم كودك محجور عليه است و معاملهء او صحيح نيست . ( ( 447 ) ) گر ببيند نور حق خود چه غم است * در وصال حق دو ديده كى كم است ن 221 21 - ك 86 18 دو ديده كى كم است : فانى در حكم مفنىٌ فيه است . ديدهء حق ، علم حضورى است به ديدنيها در مرتبهء ذات . و در مرتبهء بصر فعلى ، بصير است به هر عينى و مدرك است به هر ادراكى ، چنان كه تواناست به هر توانى . ( ( 449 ) ) غم مخور از ديده كان عيسى تراست * چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست ن 222 1 - ك 86 19 كان عيسى تُر است : چه لطيفهء روحيّه ، اگر بالفعل شود ، و * ( « نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي » 15 : 29 ( 1 ) به تحقيق انجامد ، كلمه است عيسَويّه . چنان كه عقل - اعنى - « ما عُبِدَ بِه الرَّحْمنُ وَاُكتُسِبَ بِه الجَنانُ » ( 2 ) چون به فعليت رسد كلمه است موسويه . ( ( 455 ) ) اين بدن خرگاه آمد روح را * يا مثال كشتيى مر نوح را ن 222 7 - ك 86 22 خرگاه : خيمهء بزرگ . و اينجا ، ايهام دارد به خر عيسى . ( ( 456 ) ) ترك چون باشد بيابد خرگهى * خاصه چون باشد عزيز درگهى ن 222 8 - ك 86 22 ترك چون باشد : اگر به فتح « نا » بخوانيم ، ترك كلاه سلطنت باشد ، و به معنى مغفر نيز آمده و مغفر ، امارت مراد باشد . و اگر به ضمّ بخوانيم ، معشوق ، مراد است . و كنايه از بزرگ ، بسيار آمده ، و از سيّارات سبعه . ( ( 463 ) ) گفت عيسى چون نخوردى خون مرد * گفت در قسمت نبودم رزق خورد ن 222 16 - ك 86 28 گفت در قسمت : آن شير ، اگر ملكوتى بودى ، موجود مُلكى غذاى آن نشدى ، چه ، مناسبت ميانهء غذا و مغتذى شرط است . پس قسمت آن نبودن ، از اين جهت است .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيه 29 . . ( 2 ) اصول كافى ، ص 6 . سفينة البحار ، ج 2 ، ص 214 . .